
درد بزرگی که داشت ..
بزرگترین ، دیوانه ترین و مطلوب ترین دردها ..
درد عــــــــــــــــــــــــــشق ...
زندگی میکرد و در تب توان سوز این درد ..
می سوخت و می طپید در بستر اشکها ..
به خاطر درد بزرگی که داشت ..
.. و یک وقت که تصور می کردند ، به خواب رفته است ..
او دیگر در تب شعله ها ، خاکستر شده بود ..
او دیگر از آن خواب بیدار نشد ..
مرده بود ..
به خاطر درد بزرگی که داشت ..
درد عـــــــــــــــــــــــــــــــشق ...
نظرات شما عزیزان:
موفقیت و زندگی 
ساعت21:15---5 بهمن 1390
سلام-وب خوب و جالبی داری.مرسی از این که به وب منم سر زدی.اگه خوشت اومده دوست داری به بقیه ی دوستاتم معرفی کن.
موفقیت و زندگی 
ساعت21:14---5 بهمن 1390
سلام-وب خوب و جالبی داری.مرسی از این که به وب منم سر زدی.اگه خوشت هومده دوست داری به بقیه ی دوستاتم معرفی کن.
چیارا 
ساعت18:29---5 بهمن 1390
مرسی واقعا وبلاگت فوق العادس
یا فاطمه زهرا 
ساعت13:34---4 بهمن 1390
سلام وبلاگ زیبایی دارید
به وبلاگ یا فاطمه زهراسربزنید و با دادن نظر ما را خوشحال نمایید یا علی مدد
|